محمد تقي جعفري
285
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
خواستنىهاى فراوانى دارد ، و زندگى در اين دنيا اگر از نظر اقتصادى و امنيت و فرهنگ مختل نباشد ، مطلوبى است جدى . ولى قضيهء انسان و ارتباطش با اين دنيا به اين سادگىها نيست ، بلكه با توجه به عظمت فوق طبيعى ابعاد و استعدادهائى كه انسانها در مغز و روان و روح دارند ، اشباع نمودن و به فعليت رسانيدن آنها به وسيلهء زيباييها و خواستنىها و امتيازات دنيوى ، پست كردن و محدود ساختن آن عظمت است كه در انسانها وجود دارد . براى توضيح اين مطلب حتما اين اصل را بايد در نظر بگيريم كه « اين كه جهان چنين مىنمايد براى اينست كه انسان چنين است » اين ساختمان مغزى و سازمان روانى و هويت روحى آدمى است كه زيباييها و امتيازات مطلوب دنيا را براى وى مطرح مىنمايد ، و به قول مولوى : لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است چنان كه طعم و خواص معين شير و عسل در وجود آدمى به جهت خصوصيت ذائقه و دستگاه گوارش و ديگر اجزاء و روابط جسمانى او است ، همچنين جلوههاى خاص زيباييها و امتيازات مطلوب دنيا و همچنين زشتىها و امور نامطلوب دنيا ، معلول چگونگى حيات و مغز و روان و روح انسانى است ، به طورى كه با كمترين دگرگونى در آنها ، همهء آن جلوهها و امتيازات و زشتىها و نامطلوبها تغيير مىپذيرد . دقت فرماييد - آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون آب و باد و آتش در عشق تو دويديم اندر جمال يوسف گر دستها بريدند دستى بجان ما بر بنگر چهها بريديم مولوى و نيز توجه فرمائيد كه - چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسانتر و پرنگار بادا مولوى و اين معنى كه « چون انسان چنين است ، جهان چنين مىماند » واقعيت زيباييها و